زندگینامه + اشعار استاد شهریار به مناسبت روز شعر

زندگینامه + اشعار استاد شهریار به مناسبت روز شعر

زندگینامه + اشعار استاد شهریار به مناسبت روز شعر

زندگینامه استاد شهریار

سید محمدحسین تبریزی زاده ۱۲۸۵ متخلص به شهریار شاعر اهل تبریز بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است. ۲۷ شهریور را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند. وجه تسمیه این نام گذاری سالروز درگذشت شهریار است.

مهم‌ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. اما بیشتر از دیگر گونه‌ها در غزل شهره بود و از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.

مجموعه تلویزیونی شهریار که به کارگردانی کمال تبریزی در سال ۱۳۸۴ ساخته شده و در آن جلوه‌هایی از زندگی این شاعر به تصویر کشیده شده‌است، در سال ۱۳۸۶ از طریق شبکه دوم سیما به نمایش درآمد که اعتراض دختر شهریار، «مریم بهجت تبریزی» به همراه داشت مبنی بر اینکه «نود درصد سریال شهریار ساختگی است»، اما پسر شهریار «هادی بهجت تبریزی» معتقد است: «این سریال در کلیات هیچ مشکلی نداشت و در جزئیات هم دست هنرمند باز است که تغییراتی را بوجود آورد تا مجموعه برای مخاطب جذابیت داشته باشد».

مرکز مطالعات بین المللی استاد شهریار با مدیریت استاد علیرضا نایبی و مساعدت فرماندار هشترود , با هدف تحقیق و برگزاری مسابقات و همایش های مرتبط با استاد شهریار در شهرستان هشترود می باشد . امور فرهنگی الکترونیکی این مرکز بر عهده احمد کاوسی می باشد . شایان ذکر است اولین همایش دانش آموزی بزرگداشت استاد شهریار در سطح بین المللی , با حضور اساتید برجسته جهانی در شهرستان هشترود و توسط این مرکز برگزار شده است.

بخشی از اشعار استاد شهریار

زندگینامه + اشعار استاد شهریار به مناسبت روز شعر

درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان
لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج دوست را قربانی دشمن نشاید کرد هان
تو همایون‌مهد زرتشتی و فرزندان تو پور ایرانند و پاک‌آئین نژاد آریان
اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
شعری پس از فرار فرقه دموکرات آذربایجان

هان به یغما برده آن ناخوانده‌مهمان می‌رود آن نمک‌نشناس، بشکسته نمکدان می‌رود

گرچه بام و در به سر کوبید صاحب‌خانه را خانه آبادان، که جغد از بوم ویران می‌رود

از حریم بوستان باد خزانی بسته باد با سپاه اجنبی از خاک ایران می‌رود

خاتم جم گو به وقت آصف دوران قوام اهرمن دیدم که از ملک سلیمان می‌رود

بار قحط و رنج و درد آورد و رفت گو بماند درد را، کز سینه پیکان می‌رود

دیزی سفت و سیاهی پشت پایش بشکنید ترسم آخر بازگردد چون پشیمان می‌رود

شرّ آن کوبنده‌چکش از سر ما کنده شد لیک از رو مشکل این کوبنده‌سندان می‌رود

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان سر تو باشی در میان، هر جا که آمد پای جان…
ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من چون شکسته بال مرغی در هوای آشیان..
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان!
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان….
با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست همت والای سردار مهین ستارخان
این همان تبریز کامثال خیابانی در او جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان…
این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز لاله گون بینی همی رود ارس، دشت مغان…..
یاشاسین آذربایجان. یاشاسین آنا یوردوم ایران.

شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش می‌داند و می‌گوید:

این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایران جوان مهدامان

نمونه‌ای از غزلیات شهریار:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟
در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟
شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟
غزل علی ای همای رحمت
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریار

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *